صفحه 2 از 18 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 172
Like Tree3Likes

موضوع: جلوه های ماندگار

  1. #11
    مدیر کل تالار
    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    جنسیت
    مذکر
    محل سکونت
    تهران
    سن
    41
    نوشته ها
    15,216
    تشکر
    596
    تشکر شده 171 بار در 76 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5

    Re: جلوه های ماندگار

    [size=large][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ]، این نابغه بزرگ سینما را می توان یك استثنا در تمام طول تاریخ سینمای جهان دانست. بدون شك كوبریك بیش از یك فیلمساز بود. او فیلسوف و متفكری, عمیق بود كه تمام تفكرات خود را از روزنه ای به نام سینما برای مردم دنیا به نمایش درمی آورد.



    [/size]
    [align=CENTER][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ]


    [align=CENTER][size=medium]هیچ گاه در تمام عمرم مجبور به ساختن هیچ فیلمی نشده ام و تمام فیلم هایم را با علاقه خود ساخته ام حتی چند فیلمی كه در هالیوود كار كرده ام[/size]...[/align]
    [/align]
    .They kept going because they were holding on to something
    ...THAT THERE'S SOME GOOD IN THIS WORLD... AND IT'S WORTH FIGHTING FOR


    J.R.R.Tolkin


  2. #12
    مدیر کل تالار
    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    جنسیت
    مذکر
    محل سکونت
    تهران
    سن
    41
    نوشته ها
    15,216
    تشکر
    596
    تشکر شده 171 بار در 76 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5

    Re: جلوه های ماندگار

    [align=CENTER][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ][/align]

    [size=x-large]

    "مانند بیشتر مردم، من هم میخواهم هرچه از دستم بر می آید انجام دهم تا بتوانم رهبران G8 را به درگیر شدن با جریان مبارزه با فقر و قحطی تشویق کنم."
    [/size]



    [align=LEFT]DAVID GILMOUR AT LIVE 8[/align]
    .They kept going because they were holding on to something
    ...THAT THERE'S SOME GOOD IN THIS WORLD... AND IT'S WORTH FIGHTING FOR


    J.R.R.Tolkin


  3. #13
    ثبت نام شده
    تاریخ عضویت
    Aug 2009
    سن
    29
    نوشته ها
    1,751
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    Re: جلوه های ماندگار

    اینی که میخوام معرفیش کنم رو گمونم نه اینجا کسی بشناسه (گفتم گمونم!) نه کسی علاقه ای داشته باشه دربارش بدونه ولی حس کردم دربارش باید بنویسم!

    Alex Higgins یکی از اسطوره های اسنوکر بود که همین چند وقت پیش فوت کرد... من چندتا از بازیاشو که دیده بودم واقعا بازیش عالی بود:-<

    حیف شد که رفت...




    [align=CENTER][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ][/align]

  4. #14
    کاربر ارزشمند
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    32,329
    تشکر
    1,900
    تشکر شده 1,031 بار در 839 ارسال

    Re: جلوه های ماندگار



    جولیتا ماسینا



    نام اصلی جولیا آنا ماسینا
    تولد ۲۲ فوریه ۱۹۲۱
    سن جورجیو دی پیانو،ایتالیا
    مرگ ۲۳ مارچ ، ۱۹۹۴ (۷۳ سالگی)
    رم ، ایتالیا
    پیشه بازیگر
    سال‌های فعالیت ۱۹۴۸ - ۱۹۹۱
    همسر(ها) فدریکو فلینی (۱۹۴۳-۱۹۹۳)


    جولیتا ماسینا (به ایتالیایی: Giulietta Masina) (۲۲ فوریه ۱۹۲۱ - ۲۳ مارس ۱۹۹۴) بازیگر ایتالیایی بود که جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم کن را به‌دست آورده بود. او همسر فدریکو فلینی کارگردان مشهور ایتالیایی بود.

    زندگینامه
    با نام جولیا آنا ماسینا بدنیا آمد تحصیلاتش را در دانشگاه رم به پایان برد .

    بازیگری را در دوران تحصیل و با گروه بازیگری دانشگاهش آغاز کرد . در سال ۱۹۴۲ با بازی در یک نمایش رادیویی که فدریکو فلینی آنرا نوشته بود موفقیتی بدست آورد . سال بعد با فلینی ازدواج کرد ازدواجی که تا زمان مرگ استاد در ۱۹۹۳ پایدار بود . با اجرای نقش کوچکی در پاییزا به سینما وارد شد و در سال ۱۹۴۵ با فیلم جاده فلینی به شهرت بین‌المللی رسید . سپس برای بازی در فیلم شب‌های کابیرا برنده جایزه بهترین بازیگر جشنواره کن شد .

    ماسینا پیش از آن که در کارهای شوهرش به اسطوره تبدیل شود نیز بازیگر مطرحی بود و به خاطر بازی در بدون ترحم جایزه بهترین بازیگر نقش دوم از منتقدان ایتالیا را دریافت کرده بود . با بازی در فیلمهای اویل دهه ۱۹۵۰ فلینی مثل روشنایی‌های واریته و شیخ سفید تصویری کودکانه و معصوم از خود ساخت که غالبا با ولگرد چارلی چاپلین مقایسه شد . بعضی از منتقدان از او برای اینکه فقط برانگیزاننده احساسات سطحی تماشگر است انتقاد کرده اند ولی تنها کافی است که بازی او را در فیلم جاده دید و به آن دقت کرد تا فهمید که وی با تمام وجود به هنر آفرینی می‌پردازد و حساسیت و ظرافت یک فرد را چگونه با تمامی آنچه که داراست به تماشگر هدیه می‌دهد . ماسینا در دهه ۱۹۶۰ در واقع جز دارایی‌های فلینی بود و فیلمهایی که فلینی در آن زمان ساخت به نوعی مربوط به او بود به ویژه شاهکاری مثل جولیتای ارواح که با وسواس به بررسی روابط ماسینا با بحران هنری و موفقیت‌های همسرش می‌پردازد . این نقشها چنان در او و فیلمها مشهود بودند و جزیی از او شده بودند که کارگردانان دیگر نقشی به او پیشنهاد نکردند. بی شک ماسینا تاثیر بسزایی در آثار فلینی و هم چنین بر زندگی اش گذاشته است او که نتوانست مرگ همسرش را در ۱۹۹۳ تاب بیاورد یک سال بعد درگذشت.


    [align=CENTER][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ][/align]



  5. #15
    معاون تالار
    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    جنسیت
    مونث
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    18,434
    تشکر
    1,397
    تشکر شده 1,744 بار در 1,062 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    19

    Re: جلوه های ماندگار

    [size=medium]سالروز تولد بانوی داستان نویسی ایران هشتم اردیبهشت ماه ، سالروز تولد سیمین دانشور بانوی داستان نویسی ایران بود .



    [/size][align=LEFT][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ][/align][size=medium]


    او در آستانه هشتاد و سه سالگی با شاره به این موضوع كه جلد سوم جزیره سرگردانی ادامه جزیره سرگردانی و ساربان است میگوید : ” به زودی كار بازنویسی آن به پایان میرسد و آن را به چاپ میرسانم“این بانوی داسان سرا در هشتم اردیبهشت ۱۳۰۰ در شهر شیراز به دنیا آمد. پدرش محمد علی دانشور احیاالسلطنه بود همان كسی كه سیمین در رمان سووشن به نام دكتر عبداله خان یاد میكند. احیاالسلطنه مردی با فرهنگ و ادب بود و عضو گروه حافظیون كه شب های جمعه به سر مزار حافظ جمع میشدند و یاد حافظ را زنده نگه میداشتند. مادر سیمین قمرالسلطنه نام داشت، بانوی شاعر و هنرمند كه نقاشی را فرزندانش می آموخت سیمین دانشور در مورد مادرش و روز تولدش گله میكند: ”همیشه و همه جا نام مادر و روز تولدم اشتباه چاپ شده است.“ این بانوی داستان سرا ار كودكی با ادبیات و هنر توسط مادر و پدرش آشنا شد و در دوره تحصیل به مدرسه مهر آیین شیراز رفت.سپس به تهران آمد و وارد رشته ادبیات دانشگاه تهران و در سال ۱۳۲۹ با دفاع از رساله خود در مورد ” زیبایی شناسی “ موفق به كسب درجه دكترا از این دانشگاه شد . او یكی از نخستین زنانی است كه در ایران دست به قلم برد و در عرصه داستان نویسی بخت خود را آزمود.

    [/size]



    [align=CENTER][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ][/align]




    [size=medium]او در سال ۱۳۲۹ با جلال آل احمد از نویسندگان مطرح ادبیات ایران آشنا شد و ازدواج كرد و تا سال ۱۳۴۸ كه جلال به طور ناگهانی در اسالم نقاب خاك بر چهره پوشید، با وی همراه بود . دكتر دانشور تا سال ۱۳۵۹ كه به درخواست خود از دانشگاه بازنشست شد به تدریس در دانشگاه هنر و ادبیات مشغول بود. از او مجموعه داستان ها و رمانهایی به چاپ رسیده است كه عبارتند از ” آتش خاموش“ ، شهری چون بهشت“ ، ” به كی سلام كنم“ ، ” سووشون“ و دو جلد از ” جزیره سرگردانی“ ایشان همچنین كتابی به نام”غروب جلال“ دارد كه در آن به مرگ نابهنگام جلال اشاره میكند. سووشون او یكی از نمونه های مطرح رمان فارسی است كه تا به حال به شانزده زبان زنده جهان ترجمه شده است. سیمین دانشور در باره این كتاب میگوید: ” به تازگی در دانشگاه سوربن فرانسه به معرفی این كتاب پرداخته اند و برنامه ای برای آن برگزار كرده اند.“ سیمین درباره خاطراتش میگوید: ” تمام خاطراتم را از اول عمر تا به حال نوشته ام كه پس از مرگم به چاپ خواهد رسید“ سازمان میراث فرهنگی چندی پیش به درخواست خود استاد ، خانه ای كه او و جلال آل احمد در آن زندگی می كردند را ثبت كرده است. سیمین دانشور آرزو دارد پس از مرگ وی این خانه تبدیل به یك كانون فرهنگی برای استفاده هنرمندان ونویسندگان شود. دانشور سرشار از دید واقع گرا به انسان و هستی ، سرشار از مهر و اعتماد ، نیرومند و خستگی ناپذیر ، حضوری جاودان ونمونه در ادبیات ما دارد. سووشون او به شكل نمادین مادر رمان فارسی است ... . حضور ارزش گذار او در این زمانه كه ارزش هایمان در گذار و بحران هستند مانند سنگ محك عمل میكند. درست است كه در زمانه ای زندگی میكنیم كه سنت ارزشهایمان اصل اساسی است و به فراسوی نیك و بدها گذار میكنیم . اما ادبیات سیمین دانشور و حضور او درست مانند یك حافظه تاریخی و فرهنگی ، همواره به ادبیات ما یادآور میشود: لزوم تن ندادن به حقارتهای كه با نشان دادن دریچه هایی از اندكی شهرت نویسنده و هنرمند را به ورطه فلاكت و نابودی می کشانند.[/size]

  6. #16
    مدیر کل تالار
    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    جنسیت
    مذکر
    محل سکونت
    تهران
    سن
    41
    نوشته ها
    15,216
    تشکر
    596
    تشکر شده 171 بار در 76 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5

    Re: جلوه های ماندگار

    [size=medium]ویلیام سامرست موام[/size]

    در سال 1874، در سفارت بريتانيا در پاريس به دنيا آمد؛ با كمك معلم سرخانه زبان انگليسي را فرا گرفت. پدرش مشاور حقوقي ارزنده اي در سفارت بريتانيا در پاريس بود. تا سن هشت سالگي با مادرش زندگي كرد، تا اينكه سال 1882 مادرش زندگي را بدرود گفت. اين حادثه را تا زمان مرگ فراموش نكرد و كنار تختخوابش روي ميز كوچكي همواره عكسي از وي مي گذاشت...



    [size=medium]ویلیام سامرست موآم، نولیست و نمایشنامه نویس انگلیسی، در 10 سالگی نزد عمويش كشيش هنري موام اسقف انگليكن در وايت استيبل، در نزديكي كنتر بري رفت؛ او مردي سختگير، پرهيزگار و غرق در انديشه هاي خود بود. كتاب «پيرامون اسارت»، داستان اين دوران از زندگي وي بود. ويليام در اين كتاب، خود را «فيليپ كري» و عمويش را «ويليام كري» ناميد و واژه وايت استيبل (به معني اصطبل سفيد) را به بلك استيبل (اصطبل سياه) تغيير داد... ويليام در روابط اجتماعي اش تا آخر عمر به علت لكنت زبان عذاب مي كشيد. در اين كتاب پاي كج و كوله فيليپ، ناتواني گفتاري خود او را نشان مي دهد. ويليام درباره دوران كودكي خود چنين نوشته :

    « كوچك اندام، نحيف، نزار و خجالتي بودم؛ نيروي جسمانيم كم و لكنت زبان داشتم، اما در مقابل، قدرت تحمل ام زياد بود. تك تك آدم ها را دوست مي داشتم، اما اشتياق چنداني به حضور در جمع آنان نداشتم... هيچ گاه در نظر اول از كسي خوشم نيامده است؛ گمان نمي كنم هرگز در كوپه قطار با كسي كه نمي شناختم، حرف زده باشم يا با همسفري در كشتي سخن گفته باشم؛ مگر آنكه او سر حرف را باز كرده باشد... گمان نمي كنم، پسري دوست داشتني بوده باشم».

    او موعظه ها، سختگيري و خشونت پدر روحاني را به مدت سه سال تحمل كرد و پس از آن، به مدرسه كينگ در كنتر بري فرستاده شد، اما به دليل آزار و اذيت بچه هاي ديگر، نتوانست در آنجا تحصيل كند و با اجازه عمويش يك سال در هايدلبرگ درس خواند. گرايش ويليام به فلسفه در سن 17 سالگي آغاز شد. در كلاس درس فلسفه كونوفيشي (كه استاد مشهوري بود) شركت مي كرد و در وجود شوپنهاور جاني همانند خويش يافت و تمام عمر شيفته اسپينوزا باقي ماند.

    ويليام پس از بازگشت به لندن مجبور بود شغلي را برگزيند. ولي به دليل داشتن لكنت زبان نمي توانست مانند ديگر خويشاوندانش به رشته حقوق و يا به كليسا روي آورد. وي به مدت پنج سال در دانشكده پزشكي واقع در جنوب لندن وابسته به بيمارستان سنت توماس در لمبت، پزشكي خواند. بعد از مطالعات زياد، ماترياليسم و دترمينيسم را پذيرفت و نسبت به فقر در پايتخت بريتانياي ثروتمند، ديد تلخي پيدا كرد. از آنجا كه ويليام دانشجوي پزشكي بود، بايد براي دريافت گواهي تعداد معيني زايمان را انجام مي داد. از اين رو، با محله هاي كثيف و فقير نشين لمبت، كه پليس هم غالباً جرات ورود به آنجا را نداشت، آشنا شد. او در اين محله ها، ضايعات اجتماعي و جنگ زندگي عليه گرسنگي، محروميت و مرگ را به چشم ديد.
    موام در سال 1897 گواهينامه پزشكي خود را دريافت كرد و رماني به نام «ليزاي لمبتي» نوشت كه زاغه ها و تراژديهاي بيمارستان و دانشكده را توصيف مي كرد؛ كتاب مذكور چنان تصوير راستيني از بينوايي به دست مي داد كه خوانندگان بي اختيار مجذوب آن مي شدند. خويشاوندان بورژواي ويليام يكه خوردند و به وحشت افتادند كه آيا اين جوان بيست و سه ساله نمي داند كه اين زاغه ها نتيجه طبيعي ناتواني و بي كفايتي ساكنان آن است و هيچ آدم تحصيل كرده اي، موضوعات توخالي و احمقانه اي از اين قبيل را در كتاب يا خانواده اي اصيل مطرح نمي كند ؟! اين كتاب فروش خوبي داشت و سامرست موام تصميم گرفت به جاي دنبال كردن پزشكي، نويسنده شود.[/size]

    [align=CENTER]


    [align=CENTER][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ][/align][/align]
    [size=medium]

    ويليام براي نويسنده شدن به آموزش دقيق خويش پرداخت. او براي شناخت بيشتر جهان و انسان، به مطالعه علوم و تاريخ روي آورد. از اين رو، آثار بيشتر رمان نويسان بزرگ را خواند، و به تحليل طرح داستان، شخصيت پردازي و سبك آنان پرداخت. ولي طي ساليان دراز نتوانست موفقيتي همسان با موفقيت اولين كتابش به دست آورد. وي تا سال 1914ده رمان نوشت كه هيچ يك آنقدر فروش نرفت تا دستمزد نويسنده و هزينه چاپ را برگرداند. نمايشنامه هاي وي وضع بهتري داشتند؛ ظرافت و دقتي كه در طرح اين نمايشنامه ها به كار مي گرفت، و همچنين قدرت نگارش گفتگوي شخصيت هاي نمايشنامه، مردم را جلب مي كرد... تا اينكه، پس از شكست شش نمايشنامه اش در سال 1907، نمايشنامه «خانم فردريك» به موفقيت عظيمي دست يافت؛ و اينگونه بود كه موام در دنياي تئاتر مطرح شد و بعد از نمايشنامه خانم فردريك، به طور همزمان چهار نمايشنامه كمدي او در تئاترهاي لندن به نمايش گذاشته شد. بطوري كه مجله پانچ كاريكاتوري چاپ كرده بود كه در آن، شكسپير در مقابل پوستر تبليغاتي اين چهار نمايشنامه با حسرت و انگشت به دهان ايستاده بود. البته اين نمايشنامه ها نقد نشد و در تاريخ ادبيات جايي پيدا نكرد...

    وي همچون همينگوي با شغل راننده آمبولانس راهي جنگ جهاني اول شد، و سپس مامور مخفي ضد اطلاعات گرديد. ويليام در سوئيس مبتلا به بيماري سل شد و به اميد بازيافتن سلامتي، به آمريكا سفر كرد. در آنجا با گروهي - كه دو تا از نمايشنامه هايش را در آمريكا اجرا مي كرد - به همكاري پرداخت... در سال ۱۹۱۶ با كشتي از سانفرانسيسكو به تاهيتي رفت و براي تسكين خاطراتي كه در ذهنش مانده بود، شروع به نوشتن كتاب «پيرامون اسارت انسان» كرد تا بتواند خاطره ها را به دوران سپري شده و آدمهاي ديگر نسبت دهد. وي نام كتاب خود را از عنوان جلد چهارم اخلاقيات اسپينوزا گرفت؛ اين كتاب (پيرامون اسارت)، از نظر ادبي اثر برجسته اي نبوده و از زيبايي سبك و احساسي جديد و عمق انديشه برخوردار نيست، ولي صادقانه و بي تكلف، مراحل رشد يك انسان را نشان مي دهد؛ در حقيقت، اين كتاب زندگي نامه خود موام است.

    پس از حدود هشت سال كه با زن جواني (كه در كتاب «كيك و آبجو» نام وي را رزي گذاشت)، رابطه داشت، از وي تقاضاي ازدواج كرد، اما او نپذيرفت. در سال 1913 با سيري بارنادو ولكام كه بيوه اي شاداب و سر زنده بود، رابطه برقرار كرد و در حدود دو سال بعد، صاحب فرزندي شد. اوائل سال 1916 ويليام و سيري با هم ازدواج كردند. ويليام آن كودك را به عنوان فرزند پذیرفت و از آن وقت تا يازده سال بعد، موام نيمي از سال را با سيري در لندن گذراند و نيم ديگر را در مسافرت و كارهاي ديپلماتيك سپري مي كرد.
    در سال 1917 دولت بريتانيا موام را در ماموريتي مخفي و با بودجه اي نامحدود، به سن پترزبورگ فرستاد. دستور اين بود كه روسيه را در حالت جنگ نگهدارد و با كمك نيروهاي دولتي، بلشويك ها را از رسيدن به قدرت باز دارد. اما متاسفانه شكست خورد و بلشويك ها پيروز شدند. وي باز هم مبتلا به بيماري سل شد و به مدت يك سال در آسايشگاهي واقع در اسكاتلند بسر مي برد.

    تجربیات ارزشمند موآم، به او این امکان را داد که نقشه زندگی را بر حسب ذوق و سلیقه شخصی خود طرح کند، پس به سفر پرداخت، و از اروپا و خاور دور و امریکا دیدن کرد. به روسیه رفت و پس از جنگ در جنوب فرانسه اقامت گزید.
    ویلیام گاه بیش از آنکه انگلیسی باشد فرانسوی بود. خود او گفته است که پیش از آغاز هرکتاب تازه، «کاندید» اثر ولتر را از نو می‌خوانده است. موام ابتدا به وسیله رمانهایش مورد پسند مردم قرار گرفت و بعدها نمایشنامه‌هایش نیز توانست جلب توجه کند. او مرد اجتماعی، بردبار، منتقد بیغرض و ناظر تیزبین دیوانگی‌های بشر بود، حساسیت خود را زیر نقاب طنز و شوخ‌طبعی می‌پوشاند و پیوسته به خاطر داشت که روزی پسربچه‌ای تنها ونازکدل و بعدها دانشجویی غربت‌زده، محجوب و الکن بوده است.
    وی مانند سایر داستان‌نویسهای بزرگ انگلستان همواره گرفتار مسائل مذهبی و اخلاقی بود. داستان «پرده منقوش» او تقریباً موعظه است و «لبه تیغ»، ستایشی از عرفان آمیخته با زهد و ریاضت. معروفترین و محبوبترین داستانهای موآم عبارت است از: «ماه و شش پنی» که از زندگی گوگن نقاش معروف فرانسوی الهام گرفته است.همچنین «اشندن» برمبنای تجربه نویسنده، هنگامی که به عنوان مأمور مخفی انگلستان در جنگ جهانی اول خدمت می‌کرده، نوشته شده است. «کیکها و آبجو» که بعضی از مردان اهل ادب را در ورای چهره اشخاص داستان معرفی می‌کندو «کاتالینا» جزء نمایشنامه‌های بسیار سرگرم کننده و جالب توجه موام است.
    سرانجام سامرست موام در سال 1965میلادی و در سن 91سالگی درگذشت[/size]

    [size=medium]ویلیام سامرست موام طی زنگی نسبتاً طولانی خود، بیش از 100 رمان، نمایشنامه و داستان کوتاه نوشت و داستان «کوارتت» وی، به یک فیلم پرفروش جهانی مبدل شد.
    موام از شکل داستان نویسی مدرن، توصیف دقیقی ارائه داد. هرچند که وی را تحت تاثیر برخی نمایشنامه نویسان بزرگ فرانسوی میخوانند، اما سبک منحصر به خود را در داستان نویسی ثبت کرد.عده ای معتقدند موام به قله های رفیع ادبی که خود آرزویش را داشت نرسید، اما شکی نیست که مهارت داستان نویسی و پرباری همیشگی اش، او را به مقامی والا و شناخته شده در ادبیات جهان رساند.[/size]


    [size=medium]او معتقد بود:[/size]


    [align=CENTER][size=x-large]«ما می نویسیم چون مجبوریم که بنویسیم»[/size][/align]
    .They kept going because they were holding on to something
    ...THAT THERE'S SOME GOOD IN THIS WORLD... AND IT'S WORTH FIGHTING FOR


    J.R.R.Tolkin


  7. #17
    معاون تالار
    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    جنسیت
    مونث
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    18,434
    تشکر
    1,397
    تشکر شده 1,744 بار در 1,062 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    19

    Re: جلوه های ماندگار


    [align=CENTER][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ][/align]


    [size=medium]سیما بینا (زاده ۱۳۲۳ در خوسف از توابع شهرستان بیرجند) آهنگساز و خواننده آوازها و ترانه‌های محلی خراسانی ایرانی است. او از کودکی در کنار احمد بینا پدری که استاد موسیقی سنتی و شاعر و آهنگ ساز ترانه‌های اولیه او بود رشد کرد[/size]




    [align=CENTER][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ][/align]



    [size=large]زندگی‌نامه[/size]

    [size=medium]سیما بینا در شهرستان بیرجند از استان خراسان به دنیا آمد و از همان کودکی و از سن ۹ سالگی خوانندگی را در رادیو ایران آغاز کرد. او ردیف موسیقی ایرانی و تکنیک‌های آوازی را نزد اساتید بزرگی چون موسی‌خان معروفی و نصرالله زرین‌پنجه فرا گرفت. بعد از فارغ‌التخصیل شدن از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۹ تحصیل دانش موسیقی ایرانی و ردیف را نزد معلم یگانهٔ آواز، استاد عبدالله دوامی ادامه داد. او بعد از سال۱۳۵۷ در کنار تدریس موسیقی کلاسیک ایرانی و آواز به تحقیق و جمع‌آوری ترانه‌های محلی ایرانی و بازنویسی آهنگ‌های مردمی و روستائی، به‌خصوص موسیقی‌های محلی زادگاهش، خراسان پرداخته است. او با سفر به دورافتاده‌ترین نواحی در سرتاسر این ناحیه توانسته است مجموعه‌ای از ترانه‌ها و آهنگ‌های کمیاب و تقریباً فراموش‌شده را جمع‌آوری کند. از سال ۱۳۷۲ خانم سیما بینا برای ارائهٔ گنجینهٔ یافته‌هایش در موسیقی محلی ایرانی به جشنواره‌های معتبر موسیقی در سراسر دنیا دعوت شده است. سیما بینا پس از اتمام تحصیل با عزیز میتویی ازدواج کرد و ۲ فرزند دختر و پسر به دنیا آورد، اما زندگی مشترکشان با خودکشی همسرش پایان یافت. پسرش آرش میتویی نیز به آواز (در سبک جاز) علاقمند شد. سیما بینا سالها بعد با حسن زارع ازدواج کرد و گاهی در کلن به سر می‌برد و به تهیه آوازهای محلی مشغول است.



    [/size]
    [align=CENTER][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ][/align][size=medium]


    او نخستین زنی است که پس از انقلاب ۱۳۵۷ کلاس تعلیم آواز دایر کرد. او همچنین نخستین زنی بود که در تالار وحدت کنسرت برگزار کرد. از سال ۱۹۹۳ میلادی تا به امروز به جشنواره‌های جهانی دعوت شده و موسیقی مردمی ایران رابه گوش جهانیان رسانده‌است. سیما بینا اکنون، بعد از عمری تلاش در راه حفظ موسیقی محلی ایران، تجسم سی سال تلاش بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر برای جهانی شدن موسیقی‌اش را در پیش‌روی خویش نظاره‌گر است.
    [/size]

  8. #18
    مدیر کل تالار
    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    جنسیت
    مذکر
    محل سکونت
    تهران
    سن
    41
    نوشته ها
    15,216
    تشکر
    596
    تشکر شده 171 بار در 76 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5

    RE: جلوه های ماندگار

    [size=medium]ری چارلز رابینسون
    Ray Charles Robinson
    با نام هنرمندی ری چارلز (۲۳ سپتامبر ۱۹۳۰ - ۱۰ ژوئن ۲۰۰۴) نوازنده مشهور آمریکایی پیانو و کیبورد و خواننده سبک‌های جز و بلوز بود.[/size]
    [size=medium]او از پیشگامان موسیقی سول و پیانو بود که به شکل دهی به صدا و ریتمهای بلوز پرداخت و به همه سبک‌ها رنگ و بوی موسیقی سول بخشید از موزیک کانتری گرفته تا استانداردهای پاپ. فرانک سیناترا او را "تنها نابغه واقعی در حرفه ما" نامید.[/size]


    [فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ]





    ری چارلز Ray Charles در 23 سپتامبر 1930 در آلبانی ایالت جورجیا متولد شد. می توان گفت که وی موسیقی را از هیچ آغاز کرد، در دهه 1960 به اوج رسید ولی هیچگاه بی فروغ نشد و سرانجام در 10 ژوئن 2004 درگذشت.

    او در سن 6 سالگی به دلیل ابتلا به آب سیاه، بینایی خود را از دست داد. در کودکی در مدرسه سنت اگوستین که مخصوص نابینایان و ناشنوایان بود با موسیقی آشنا شد و سازهای زیادی را آموخت و در 15 سالگی والدین خود را از دست داد.

    در اواسط 1940 در فلوریدا در زمینه موسیقی مشغول به کار شد و با پس اندازهایی که جمع کرد، در 1947 به فلوریدا رفت و در آنجا شروع به ساخت موسیقی نمود. او در سال 1951 آهنگ Baby let me hold your hand او برای اولین بار جزء Top Ten شد. در سالهای ابتدای دهه 50 وی با تلفیق Gospel و R&B سبک Soul را پایه گذاری نمود و در کنار آهنگ سازانی چون Sam Cook با ترانه هایی چون I got a woman، The little girl و Lonely Avenure به ترویج آن پرداخت.

    در آن زمان موسیقی R&B و Soul طرفداران خاص خود را داشت ولی در اواخر دهه 50 ری چارلز با بهره گیری از روح موسیقی Rock'n Roll با صدای پیانوی الکتریکی خود، ترانه What'd I say را اجرا کرد و نظر دوستداران موسیقی Pop را نیز تسخیر نمود. درآغاز دهه 1960 آهنگهای زیبای Hit the road Jack و Unchain my heart را به دوستداران موسیقی Soul تقدیم کرد و در این زمان به اوج شهرت رسید.

    او همچنان تا اوایل 1960 مشهور و در اوج ماند ولی از 1965 به علت اعتیاد به مدت یک سال از صحنه موسیقی آن دوران خارج شد تا اینکه در 1966 با ترانه Let's get Stoned دوباره خود را مطرح نمود. حقیقت این است که آثار او از اواخر 1960 تا حدی مایوس کننده به نظر می رسید و میلیونها شنونده آرزو داشتند که مجددا آثاری شبیه به آثار دوره کلاسیک و طلایی او که مربوط به سالهای 1955 تا 1965 بود را گوش کنند. ولی ری چارلز بدون اینکه ارتباط خود با Soul قطع کند مثل Aretha Franklin وElvis Presley سعی در داخل کردن موسیقی Pop در موسیقی خود را داشت و آثار بعدی او به طور واضحی علاقمندی او به Country و Pop را منعکس می کند.





    [فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ]






    در 1986 نام وی در Rock'n Roll Hall of Fame ثبت شد و در 1987 جایزه Grammy را به خاطر یک عمر فعالیت هنری دریافت کرد. در دهه 1990 چند ترانه برای نوشابه رژیمی Pepsi خواند (!) و سپس سه آلبوم برای کمپانی Warner Bros ضبط کرد. ولی همواره به خاطر اجراهای زنده او از آهنگهای قدیمی بود که طرفداران زیادی داشت. در 2002 آلبومی متشکل از چند Duet با بزرگانی چون B.B.King ، Willie Nelson ، Michael Mc Donald و James Taylor را منتشر کرد که با استقبال خوبی مواجه شد.

    وی سرانجام در 2003 به خاطر بیماری تحت عمل جراحی قرار گرفت و سرانجام در 10 ژوئن 2004 در خانه خود در Beverly Hills چشم از جهان فرو بست. حاصل 74 سال زندگی او 12 جایزه Grammy و دهها جایزه دیگر است. تاثیر سبک موسیقی او را می توان در آثار هنرمندان امروزی چون Joe Cocker ، Steve Winwood و Eddie Van Morrison دید.





    [فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ]




    [size=medium][size=x-small]منابع: ویکی پدیا، گفتگوی هارمونیک[/size]
    [/size]
    .They kept going because they were holding on to something
    ...THAT THERE'S SOME GOOD IN THIS WORLD... AND IT'S WORTH FIGHTING FOR


    J.R.R.Tolkin


  9. #19
    مدیر کل تالار
    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    جنسیت
    مذکر
    محل سکونت
    تهران
    سن
    41
    نوشته ها
    15,216
    تشکر
    596
    تشکر شده 171 بار در 76 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5

    RE: جلوه های ماندگار

    [size=small][size=large]پیتر سلرز (Peter Sellers)[/size]
    [/size]
    [size=small]
    [/size]
    [size=small]پیتر سلرز بازیگر فیلم‌های کمدی و کارگردان بریتانیایی سینما و تئاتر، متولد پورتموث 1925 است.
    [/size]
    [size=small]این کمدین بریتانیایی و بازیگر فیلم‌هایی نظیر لولیتا و دکتر استرنج لاو از نمایش‌های دوره‌ای به تئاتر
    [/size]
    [size=small]لندن آمد و سپس به تلویزیون راه پیدا کرد و اولین فیلم بلندش را در سال 1952 بازی کرد.[/size] [size=small]او یکی از بزرگترین و محبوبترین طنز پردازان تاریخ سینماست و تا کنون 3 بار نامزد دریافت جایزه اسکار
    [/size]
    [size=small]شده‌است.
    [/size]
    [size=small]پیتر سلرز 2 بار ازدواج کرد و دو بار نامزد جایزه اسکار برای فیلم‌های «دکتراسترنج لاو، 1964» و «آنجا
    [/size]
    [size=small]بودن، 1979» شد.[/size][size=small]سلرز به دلیل بازی‌ها و گریم‌های متفاوت در فیلم‌های گوناگون به مرد پنجاه چهره سینما مشهور بود.[/size] [size=small]از بین کمدین‌ها فقط چارلی چاپلین، وودی آلن و پیتر سلرز نامزد دریافت اسکار شدند.[/size] [size=small]وی در سال 1980 در سن 55 سالگی در لندن درگذشت.[/size] [size=xx-small]
    [size=medium]از معروفترین آثار او می‌توان به این فیلم‌ها اشاره کرد :[/size][/size]
    [size=medium]لولیتا،[/size][size=medium]دکتر استرنج لاو،[/size][size=medium]پلنگ صورتی،[/size][size=medium]شلیک در تاریکی،[/size][size=medium]به دنبال روباه،[/size][size=medium]پارتی،[/size][size=medium]حضور،[/size][size=medium]زن میلیونر،[/size][size=medium]آقای توپاز،[/size]


    [size=medium]
    [/size][size=medium][/size]
    [size=medium][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ]
    [/size]
    [size=medium]



    پلنگ صورتی
    نهایت ساده انگاری است که تصور کنیم مخاطبین سری کارتون‌های پلنگ صورتی فقط کودکان هستند؛ دنیای «پلنگ صورتی» به لحاظ فرم، دینامیز، رنگ‌آمیزی و بالاخص موسیقی هیچ قرابتی با انیمیشن‌های شاخص و محبوب کودکان ندارد.

    «پلنگ صورتی» اجرای هنرمندانه‌ای است از امیال و آرزوهای فروخفته و برآورده نشدهٔ ما «آدم بزرگ‌ها». منطق حاکم بر روابط «صورتی» با آدم‌های دوروبرش یک منطق «کاریکاتوری» است نه یک منطق «کارتونی».

    ما با «پلنگ صورتی» فارغ‌البال می‌دویم، توسط اتومبیل‌های در حال حرکت زیر گرفته می‌شویم، از بالای پشت بام یک آسمان‌خراش به پایین سقوط می‌کنیم، از انفجار مهیب یک بمب در دو قدمی‌مان شوکه می‌شویم، ویران می‌شویم، تغییر شکل می‌دهیم اما دوباره قد راست می‌کنیم ولو با پیکری زخمی خرامان خرامان راه را ادامه می‌دهیم. این خودِ خود زندگی است. او یکی از ماهاست یکی از خودمان که می‌خواهد در کمال خونسردی، همهٔ قواعد و قوانین حاکم بر محیط زیستش را برای رسیدن به هدفی نه چندان با ارزش نقض نماید.

    جهان پُر از رخوت و سکون «صورتی» را همیشه یک حادثهٔ ظاهراً بی‌اهمیت دستخوش آشفتگی می‌سازد. اما او ابتدا با متانت بعد با زیرکی و در نهایت با یک جنون بی‌حد و حصر می‌کوشد تا عامل مُخِل آرامشش را حذف نماید… در این میان ما به عنوان ناظری بیرون (و شاید درون) صحنه با ملغمه‌ای از احساسات گوناگون بشری همچون «فداکاری»، «محبت»، «خشم»، «غم»، و… در وجود این موجود عجیب اما ملموس و بسیار واقعی صورتی رنگ مواجه می‌گردیم.

    در اوایل دهه ۱۹۶۰ فریز فرلنگ و دیوید دپاتی شرکتی تاسیس کردند به نام: دپاتی و فرلنگ اینترپرایزز. فربز و دپاتی خیلی زود همکاری سلرز را برای بازی در فیلمها پذیرفتند و هنگامیکه فربز به دنبال طرحی برای تیتراژ یکی از فیلمهایش بود، سلرز پلنگ صورتی را بر روی ایده ای از هالی پرات خلق کرد.
    سلرز عمده شهرتش را در پی خلق شخصیت جاودانه پلنگ صورتی کسب کرد، البته سلرز این کاراکتر را ابتدا در انیمیشن
    [/size]
    [size=medium]کوتاهی که برای تیتراژ فیلم کارآگاه کلوزو ساخته بود، طراحی کرد ولی بعدها با مورد توجه قرار گرفتن این کارتون کوتاه، فیلم پلنگ صورتی ساخته شد. اینجا بود که فریز و دپاتی عزم خود جزم کردند که یک سریال کارتونی از این شخصیت بوجود آورند. البته فریز اوایل ناراضی بود و وقتی صحبتهای دپاتی با هرالد میریش و رضایت یونایتد آرتیست به نتیجه مطلوب رسید او هم در میدان بود، اما اهرم تعیین کننده این جریانات نبوغ و خلاقیت ایده های پیتر سلرز بود.. آنها تصمیم گرفتند 156 قصه را از این مجموعه بسازند و البته تعهد شد 25 درصد فروش به دپاتی و فریز بازگردد. اولین قسمت این مجموعه (همان قسمت که پلنگ صورتی با شخصیتی دیگر سر رنگ خانه دعوا دارند) برنده اسکار 1964 شد و گروه با عزمی راسخ‌تر هر ماه یک قسمت از این مجموعه را تولید کرد که در سراسر جهان و بویژه اروپا با استقبال خیره کننده‌ای روبرو شد....
    به عقیده من شخصیت بازرس در مجموعه پلنگ صورتی از روی شخصیت و فیزیک پیتر سلرز کپی برداری شده است!![/size]
    [size=medium]جا داره یادی هم از هنرمند و آهنگساز فقید هنری منچینی کنم که اورجینال ترک استثنایی پلنگ صورتی از شاهکارهای برجسته او میباشد. یک ارکسترا سونات بی نظیر و فوق العاده که هزاران بار توسط معتبرترین اکسترهای فیلارمونیک جهان اجرا شده است و صدها بار توسط آهنگسازان برجسته تنظیم و ضبط مجدد شده است. این ترک به اتودی بالقوه برای ورود به دنیای اکستراسیون تعیین شد و سالهای سال در آموزشگاه‌های موسیقی و هنری اروپا به دانشجویان تدریس شده و میشود.[/size]
    [size=xx-small][/size]
    .They kept going because they were holding on to something
    ...THAT THERE'S SOME GOOD IN THIS WORLD... AND IT'S WORTH FIGHTING FOR


    J.R.R.Tolkin


  10. #20
    مدیر کل تالار
    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    جنسیت
    مذکر
    محل سکونت
    تهران
    سن
    41
    نوشته ها
    15,216
    تشکر
    596
    تشکر شده 171 بار در 76 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5

    RE: جلوه های ماندگار

    [align=CENTER][align=CENTER][فقط کاربران عضو شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند... ][/align]


    [size=medium]آنانکه محیط فضل و آداب شدند........در جمع کمال شمع اصحاب شدند
    ره زین شب تاریک نبردند برون..........گفتند فسانه ای و در خواب شدند
    [/size]
    [/align]





    علی حاتمی
    .They kept going because they were holding on to something
    ...THAT THERE'S SOME GOOD IN THIS WORLD... AND IT'S WORTH FIGHTING FOR


    J.R.R.Tolkin


صفحه 2 از 18 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •