صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 11
  1. #1
    UFC
    UFC آنلاین نیست.
    ثبت نام شده
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    نوشته ها
    1,711
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    """دفتر خاطرات روزانه بچه هاي سايت"""

    يا حق


    اهل نوشتن خاطراتتون هستيد؟


    وقتي كه بعدها اونها رو ميخونيد چه حسي داريد ؟؟
    تجربه کردید چقدر زيباتر و بهتر خاطرات مجسم ميشن .......

    تو پارس كلوپ هم دوست داريد خاطراتتونو بنويسيد ....
    حتما يه روز وقتي دوباره گذرتون به پارس كلوپ افتاد تمام لحظه هاي اين روزها رو بخاطر مياريدو براتون زنده ميشه.......
    انگار همين ديروز بود........

    پس بسم الله ....

  2. #2
    ثبت نام شده
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    نوشته ها
    1,409
    تشکر
    0
    تشکر شده 3 بار در 3 ارسال

    RE: """دفتر خاطرات روزانه بچه هاي سايت"""

    خاطرات تلخ و تیز..
    که روح آدم رو تکه تکه می کنند..
    شاید باید اون روز میرفتم..
    شاید باید می پذیرفتم سهم من اینه..
    خدایا چرا......
    چرا...
    کاش فقط خودم رو تواین مرداب غرق می کردم
    چرا برای نجات خودم دست یکی دیگه رو گرفتم؟
    اما اون نتونست منو از این مرداب نجات بده..
    حالا خودشم پرت شده تو این مرداب ، تا هر دو با هم بمیریم...
    کاش اون روز میرفتم
    کاش می مردم اما به اون زندگی می دادم..
    مرگ و گریه سهمه منه تا همیشه..
    تا آخر دنیا..
    خدایا..
    صدای من رو که هیچ وقت نشنیدی..
    باشه.. من میمونم و میمیرم..
    اما..
    اونو از این مرداب مرگ بیرون بکش..............
    خدایا ...........
    .....

  3. #3
    UFC
    UFC آنلاین نیست.
    ثبت نام شده
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    نوشته ها
    1,711
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    RE: """دفتر خاطرات روزانه بچه هاي سايت"""

    جالب ترین رویداد امروز تو نونوایی اتفاق افتاد برام ، پلاستیک شده صد تومن نون هم 2 تومن به قیمتش اضافه شده

  4. #4
    UFC
    UFC آنلاین نیست.
    ثبت نام شده
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    نوشته ها
    1,711
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    RE: """دفتر خاطرات روزانه بچه هاي سايت"""

    از صبح ساعت 7 که پاشدم تا حالا دنبال یه نامم!
    که اگه پیداش نکنم باید برم بهشت زهرا تو یکی از قبراش بخسبم !
    همیشه دمه دستم بود یه روز که انداختمش کنار مهم شد !!!

    بد بختی نیست ؟؟؟؟!!!


    راستی امروز اومدم بخش ادبيات رو بتركونم وسطش برق رفت !! بعدم پشیمون شدم ظهر اومدم تو بخش سرگرمي پست زدم !!! قسمت این بود الان بتركونمش!!!! اوم اوم!

  5. #5
    ثبت نام شده
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    نوشته ها
    1,409
    تشکر
    0
    تشکر شده 3 بار در 3 ارسال

    RE: """دفتر خاطرات روزانه بچه هاي سايت"""

    امروز کلا روز خیلی بدی بود..
    از صبح منتظر یه فرصت بودم ام خراب شد..
    اعصابم خیلی خورده..
    کلا امروز اعصاب ندارم :D
    مجید آخه چرا این تاپیک رو زدی؟ آدم همه چیز رو دوباره یادش میاد! :D
    نمی دونم چرا اوضای زندگیم اینقدر بهم ریختست..
    شدم مثل کلاف سر درگم..
    همه چیز به یه بن بست ختم میشه..

    در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام..
    هم از خزان تکیده ام.. هم از بهار خسته ام.....

  6. #6
    ثبت نام شده
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    نوشته ها
    6,384
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    RE: """دفتر خاطرات روزانه بچه هاي سايت"""

    امروز از ساعت هفت و نيم رفتم بهشت زهرا پيش بابا .
    يه زير انداز انداختم زيرم و نشستم روش .
    ناهار هم پيش بابا بودم تا ساعت 5 برگشتم خونه .
    بعد هم نشستم پاي نت .

  7. #7
    کاربر ارزشمند
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    نوشته ها
    33,676
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 ارسال

    RE: """دفتر خاطرات روزانه بچه هاي سايت"""

    امروز ظهر بیدار شدم........ظهرونه خوردم......
    بعد به مامانم کمک کردم تو کارای خونه........
    با داداش کوچیکم یه مجادله ی کوتاه داشتم........
    به داداش بزرگم گفتم هیکلت خیلی خوبه ماشالا و خوب برنزه شدی.......
    قسمت اخر این سریال ترکی رو نگاه کردم........
    اومدم پای نت.......
    اس ام اس های عشقمو که تو گوشیم یادگاری ذخیره کردم دوباره نگاه کردم و باهاش حرف زدم.......

  8. #8
    ثبت نام شده
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    سن
    28
    نوشته ها
    3,664
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    RE: """دفتر خاطرات روزانه بچه هاي سايت"""

    دیشب ساعت 4 ( این که شد صبح ) خوابیدم ! ساعت 7:30هم رفتم واسه کنکور !
    چه جالب من نمیدونستم هم دخترا هم پسرا همزمان تو دانشگاه آزاد امتحان میدن !
    من گیج خواب بودم که اومدم دانشگاه دیدم به به ! کلی دختر اینجاست ییهو خواب کلا از سرم پرید !
    با روحیه دوچندان و مضاعف ( بعد از دختر بازی ) رفتم سر امتحان !
    همون اول که نشتسیم من به مراقب گفتم ! آقا بلد نباشیم میتونیم نزنیم ؟ ( چه وضعه سواله ؟)همه زدن زیر خنده ! بعد که دفترچه هارو دادن گفتم خوب من که هیچی بلد نیستم کلا خالی بزارم ؟ :DD
    من فکر نمیکردم واسه آزاد انقدر مراقباش شل بگیرن !
    من دفترچه رو اصلا باز نکردم ! همه رو از بغل دستیم زدم ! :DD

  9. #9
    ثبت نام شده
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    نوشته ها
    3
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    Re: """دفتر خاطرات روزانه بچه هاي سايت"""

    روز خسته کننده ای بود
    احساس شادی توام با تحقیر
    میری جایی که آدمهاش باهات سنخیت ندارن اما باید صدات در نیاد
    بری یه گوشه بشینی که مبادا طرز رفتارت باعث آبروریزی بشه
    من که می گم خدا این جور رفتارو دوست نداره ها
    آخه آدمی که ایمان داره و خیلی هم اعتقادش براش مهمه چرا اذیت می کنه آخه
    ؟
    مردم از گرسنگی امروز
    ایشالا بترشن که منو عذاب دادن:icon_twisted:

  10. #10
    ثبت نام شده
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    سن
    25
    نوشته ها
    184
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    دفتر خاطرات دسته جمعی

    [attachment=3373]


    بچه ها خوب فکر کنید اتفاقایی که تو سن 18 تا24 سال واستون افتاده رو بگید .(چه بد چه خوب)چون این سن سنه پر حادثه ایه!
    اگرم به روز هنوز تو همین سنید و اتفاق مهمی افتاد بیای بگید
    یه دفتر خاطرات دست جمعی ی ی ی ی

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •